محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

376

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

و گر زآنكه خاموش باشى بهست * نباشى زبان ، گوش باشى بهست [ 206 ] القصه ، موكب فيروزى مناقب در دار العباد يزد تشريف اقامت داشت كه صورت ملاقات و كيفيت صحبت و حالات على سلطان با شاهزاده‌ها ، بر صفحهء ضمير مهر نظير نواب گردون سرير سمت تصوير يافته بود و بعد از آنكه هواى فضاى جنت نماى دار السلطنهء اصفهان از غبار سم يكران پادشاه جهانيان عبير و مشك‌آميز گرديده در باغ نقش جهان نزول اجلال واقع شد ، على سلطان در صدد كشيدن پيشكش درآمد و نقود وافره و اجناس فاخره برسم نياز گذرانيد و اسباب مهمانى ترتيب داد و بلوازم آن امر حسب المقدور قيام نمود . بعد از انعقاد مجلس ضيافت و انبساط بساط محفل صحبت ، نواب فلك جناب اهل مجلس را غافل ساخته بقلعه تشريف برد و برادران را ملاقات نموده بدولتخانه آورد و مآل انديشى و حزم ، كه لازمهء آداب جهاندارى و واسطه ارتباط اسباب كامكارى است جزم فرموده آنچه مكنون ضمير همايونش بود ، بىتأمل و توقف به عمل آورد و چون خاطر عوالى مآثرش « 1 » ، ازين امر فراغت يافت ، پرتو التفات بر معمورى و تجديد عمارات آن بلدهء جنت رتبه انداخته بموجب الملك قائم بالعدل و العماره ، به احداث عمارت قيساريه بطريقى كه در تبريز واقع بود ، فرمان داد و جميع بازارهاى قديم را تعمير نموده ، طرح بسيارى از دكاكين و چهار سوق انداخته در اندك زمانى تمام شد . و اصناف متحرفه ، بتقليد يكديگر ، آن دكاكين را باجناس غير مكرّر آراسته ، اصفهان مصر جامعى شد كه تبريز با وجود كثرت زيب و زينت و بسيارى مردم نيكو صورت و سيرت ، در جنب آن رستاقى در غايت حقارت بود و جهت چوگان بازى و اسب تازى ، ميدان را مسطح ساخته ريگ رودخانه درو ريخته مشاكل فلك آيينه

--> ( 1 ) - م : خاطر مآثرش .